روز تولدم برام یه جعبه‌ی گل بزرگ بفرست.
عجیب نیست؟ تو همین وبلاگ یک‌بار نوشتم این چیزا رو دوست ندارم. با خودم در صلح نبودم. حالا هستم. بی‌پرده بگم. دوست دارم برام گل بفرستی.
بزرگترین جعبه‌ی گلی که میشه. دسته و تلج گل دوست ندارم. هیجان باز کردن جعبه حالم رو خوب میکنه.یه جعبه‌ی بزرگ و زیبا.
پر از گل. گل‌های سفید. قرمز رو هم دوست ندارم٬ هم خیلی تکراری و دستمالیه٬ هم گویا نماد عشقه که خوب تو عاشقم نبودی که البته چقدر دوست داشتم که باشی.
نامی هم نداشته باشه ولی نشون٬ چرا. مثلن یک چیزی که از اون سال‌ها تو ذهنت مونده و خوبه و خوشمزه‌ست رو بنویسی رو یه برگه و بذاری رو گل‌ها. تهش هم بنویسی jjb3tt
پس شد یه جعبه‌ی بزرگ قشنگ٬ پر از گل‌های سفید٬ بی نام و با نشونه‌ای به پاس سال‌ها روشن نگه داشتن چراغ خانه‌ به تنهایی.
برسد به دست خانم پیرگزی
به آدرس: جردن٬ بالاتر از اسفندیاری٬ نرسیده له اتوبان مدرس٬ خیابان روان‌پور٬ کوچه کمبوجیه٬ پلاک ۴.

تقویم رو چک کردم. تولدم می‌افته پنج‌شنبه. بسپر که قبل ِ ساعت یک برسونن به دستم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر