نامههای ِ کاغذی
آن کوچهها، آن دیوارهای کاه و گِلی، آن گنبد و گلدستهها، آن نور تابیده از آنسوی ِ ارسیهای رنگارنگ ...
بگذار این بار هم من سکوت کنم.
این شهر تا همیشه بوی مارو میده ...
نمیشه غصه مارو یه لحظه تنها بذاره.
بنان، مرضیه، دلکش، هایده، محمد نوری، من بیگ فَن ِ امواتم انگاری.
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)