About 6,640 results (0.21 seconds )K

دلت از آروزی من انگار بی خبر نبود که این طوری گذاشتیم تو خماری.
ای داد ... ای داد
اولین زمستانیست که من باور دارم هیچگاه کنار هم نخواهیم بود.
بگذار چراغ های آن خانه همیشه خاموش بماند.

در حیرتم

بنان میخونه : باز آ ببین در حیرتم.
ضربه باید خیلی کاری باشه. حزن باید خیلی عمیق باشه که بخوای با "حیرت" حال خودت رو توصیف کنی.

درد میپیچد در دلمان یکهو, و درد ابتدا آغاز تمام جهان بود

پارسال فال گرفتم برای خودمان.
آمد که یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور منصوره خانوم...کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور منصوره خانوم.
کسی چه میدونه؟ اومدیم فردا آخرالزمون بود... اون "روزی" که حافظ وعده اش رو داده بود که کلبه ی ما محزونا و ما لوزرا گلستون میشه هم رو هم بد قولیای دیگه اش.

خودشناسی‌ها

من آدم "حدس بزن" و "خودت چی فکر می‌کنی" و این حرفا نیستم، من آدم ِ ببین منصوره، این شد و این اتفاق افتاد و اینطوری پیش رفت قضیه هستم.
{سلام فلانی ، خوبی تو دختر/ پسر؟}

 جمله‌ی من برای شروع هر نوع ارتباط مکتوب که از 17 سالگی تغییری نکرده مع‌الاسف

که این فقتنه کار توست

یه وقتایی هست که از فرط تنهایی، غصه، بیکاری و غیره و ذالک، آدم ممکنه به هر طریقی بره سراغ آدمای قبلی زندگیش.
که البت تجربه نشون داده جز ندامت چیزی پشتش نیس.
رفتم نبود! نرو نیست!

که می‌روی تو و رنگ پریده میماند

داش آکل رو خوندی؟ داش آکل رو دیدی؟
یه جا اون آخرا که دیگه بوی حلوای داش آکل بلند شده، مرجان زل زده به طوطیه، یه هو طوطیه به زبون میاد که " مرجان .. مرجان .. مرجان، تو منو کشتی، عشق تو منو کشت".
یه روزی هم هست که همه در و دیوارای این اطاق، همین انگشتاة همین ساعتی که امشب نمی‌خواد بره جلو، همون نیکتای پارک عباس‌آباد، همون‌ها و همون‌ها به صدا میان که " ...، ...، ...، تو منو کشتی، عشق تو منو کشت ..."

تو مانی ُ دلم

یکی نشسته تو سَر من، هی سرش رو می‌کوبه به دیواره‌های مغز من.
هی زیر لب می‌خونه از جور تو جان رفت ... از جور تو جان رفت .. از جور تو جان رفت ...

الانسان ِ لفی خسر

یه اصطلاحی داریم ما که به بعضی آدما (بلانسبت و درو از جون ِ آدم) میگیم: "کَفَلیم" که در واقع تلفظش هم میشه kafalim.
این کَفَلیم در واقع بیان عامیانه از عبارت ِ "کف ِ حلیم" ه در واقع.
حالا این یعنی چی؟ دیدین حلیم که میپزن هی کف ایی که میاد روش رو میگیرن میریزن دور؟ این یعنی که اون کف ِ به کار نمیاد، زایده، بیخوده، وجودش عامل ضرر و کم شدن کیفیت و مرغوبیت ِ اون حلیمه. یعنی منفعت که نداره هیچ مایه‌ی خُسرانه و خسران هم یعنی ضرر. سر اینه که یه عده ای فرط بیخودی و بی مصرفی این لقب رو از طرف ِ خانِدان ِ ما دریافت کردن و مدال ِ حلبی ِ کفلیم بودن خورده تنگ ِ اسمشون.
اینو گفتم که بهتون بگم که کفیلم‌ها را از خودتون دور کنید. وقت خودتون رو با کفیلما هدر ندید.
چند سالتونه؟ 27؟ 28؟25؟32؟ مگه قراره چند بار 27 ساله باشید؟ مگه قراره چند بار 28 سالگی رو طی کنید؟ چند بار 25 ساله و 32 ساله میشید که بخواید همین یه بار رو هم با سر و کله زدن با کفلیم ها به فنای عظمی بدید؟
کفگیر بردارید و بگیرید این کفای لعنتی رو از زندگیاتون و روابطتون.

چه بگویم؟ (با سوز ِ صدای بنان)

یاد این افتادم اون اولا که برات می‌نوشتم، چقدر دل خوش کرده بودم که یکی از اون آی‌پی‌ها هستی که وبلاگم رو می‌خونه، چه پاره‌ای شدم تا آی‌پی ِ سیستمت رو پیدا کردم، چقدر طول کشید تا باور کنم تو روحت از هیچی خبر نداره.
چقدر بزرگ شدم پسر ... چقدر بزرگ شدم... اونقدری که حالا دیگه توفیر نداره بخونی یا نخونی... بازی شروع نشده تموم شده.
چراغای اون خونه‌ای که من براش نامه‌ می‌نویسم دیگه هیچ‌وقت قرار نیست روشن شه.

آخ

گلچهره ... گلچهره ... گلچهره ... امون از دلت که از دل رقیه‌ی امام حسین هم خون‌تره ... امون از دلت دختر ... حالا فهمیدی اون نغمه‌سرا چرا جدا شد ... امون از دلت

آه اگر دیروز برگردد

بچگی فکر میکردم زنجموره یه جور حشره استU بعدها متوجه شدم نوعی چسناله‌‌ی ممزوج با گریه است.

شایدم برعکس!

یارم بدون پیرهن خوابیده زیر نسترن!
شایدم شهلا، شایدم حکیمه ... کسی چمیدونه.

آره عزیز دلم ... اینطوریاست

جرم از تو نباشد؛ گنه از بخت رمیده ست.