برایت نامه مینویسم، با علم ِ به اینکه هیچوقت نمیخوانیشان.
امروز فکر کردم، یعنی یک جورهایی دچار یک جور شهود شدم، دلار سه هزار و پانصد تومان که سهل است هفت هزار تومان هم بشود باید بروم.
نمیخواهم ادا در بیاورم، نمیخوام تظاهر کنم، نمیخواهم دروغ بگویم، نفس کشیدن در این شهر سخت شده است، و یک جورهایی بالله که شهر بی تو مرا حبس میشود البته ممکن است والله که شهر بی تو مرا حبس میشود قرائت درستتری باشد ولی من بالله را ترجیح میدهم.
غمم گرفت.
یک چیزهایی میبینم که غمم میگیرد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر