گلچهره من میدونم اون نغمه سراجدا شد ... ولی گلچهره .... هیچی ازم نپرس دختر .... هیچی نپرس ....

حالا هی بزن تار

برای خونه غمگینم،
برای پول و ماشین و سفر و اینا هم همینطور.


*بیکار شدم :)

دیگر مپرس از من نشان

او می‌رود دامن‌کشان .. نه .. نه .. او رفت خیلی ریلکس و خوش‌خوشان ... من؟؟ ... من ... زهر تنهایی‌چشان
گلچهره! مساله اینجاست که تو وقتی "قوی" شدی که بتونی بدون اینکه بدونی اون نغمه سرا چرا شد، این ماجرا رو برای خودت حل کنی. اینو آویزه‌ی گوش‌ت کن دختر.
گفتم اگر امشب (آن شب ِ مگو را می‌گویم) را گریه نکنم، دوام می‌آورم.
آن شب (همان شب ِ مگو را می‌گویم) گریه نکردم و دیگر از آن شب به بعد گریه نکردم و دوام آوردم.
حالا حرفم این است که یک بخشی از من تصعید شد.
خیلی ناگهانی.
حتی نه مثل نفتالین‌هایی که در آن بهار‌های دور ِ خانه‌های سزمانی ِ نیشابور مامان لابه‌لای لباس‌ها می‌گذاشت تا بید آنها را نزند و بی‌آنکه من بفهمم هی کوچک می‌شدند و هی کوچک می‌شدند تا یک روز که دیگر نبودند.
حتی نه مثل آنها.
بخشی از من تصعید شده است. تصعید یعنی تبدیل مستقیم جامد به گاز، یعنی نیست شدن یه هست. خیلی ناگهانی. یعنی نگاهش که می‌کردم بود و در کسری از زمانی که برای چشم بر هم زدن لازم است دیگر نبود.
و من دست می‌کشم روی این جای خالی.
و من دست می‌شکم روی این جای خالی.
و من دست می‌کشم روی این جای خالی.

و همه‌ی ما باید حرمت‌دار جاهای خالی باشیم.

من ترسیده‌ام.
من این روزها از صمیم قلب ترسیده‌ام.
من این روزها پرونده به دست پله‌های بیمارستان‌های این تهران لعنتی را بالا و پایین کرده‌ام.
با هر تلفنی خود را باخته‌ام.
با هر رنگ پریدنی قالب تهی کرده‌ام.
من این روزها ترسیده ام ولی کم نیاورده‌ام.

روباه گفت: پی ِ چی می‌گردی؟
شازده کوچولو جواب داد: پی ِ دوست می‌گردم.
روباه گفت: ساده‌ای ها، برو در ِ فُلان‌جات رو بذار بینیم بابا. عن.
گلچهره! سخت بود، ولی دیدی که میتونی بدون اینکه بدونی اون نغمه‌سرا چرا جدا شد بازم تو این تهرون در اندشت زندگی کنی!
تو رودرواسی ِ خودت نموندی که بدونی حال ِ منو.
تو رودرواسی ِ خودم موندم و فقط خودمم که میفهمم این حال رو.
گیرم که معامله‌ی باخت-باخت حالا داره میشه باخت- برد.
فقط اگر این این زانوها دوباره نای ایستادن پیدا کنن.