قدیما شوهر خاله‌ام می‌گفت اگه طاق باز بخوابی بختک میاد دستش رو میذاره رو قلبت نمیذاره نفش بکشی، حالا عمریه که من خوابیده و نشسته و ایستاده واسم توفیری نداره، این بختکه دست از سرم بر نمیداره
بدیش‌ اینه که دوره‌ام گذشته، نه که فکر کنی دوره‌ی ِ فکر و رفتار و ایده و عقایدم‌ ها ... نه ... دوره‌ی خود ِ خودم گذشته ... عینهو دوره‌ی مربی.
تف ِ سربالا نشی، دومی رو بلندتر ختم کن.
چطوری فراموش می‌کنید؟
چطوری می‌کِّنید؟
چطوری می‌بُرّید؟
چطوری از یه جایی به بعد چیزی رو جایی جا می‌ذارید؟
چطوری می‌کشید بیرون از یه چیزی؟
چطوری بر نمی‌گردید پشت سرتون رو نگاه کنید؟
چطوری؟
هوم؟
چطوری؟
قیدش رو بزن گلهچره ... دیر یا زود .. درست یا غلط اون نغمه‌سرا جدا می شد .. الان نه .. دو سال ِ دیگه.
اینو گوش میدم و همین‌طوری را به را به فنای ِ عظما می‌رم و البته این خانوم اگر همین‌طوری ادامه بده جایگاهش نزد من فقط یه رتبه پایین‌تر از سادات و سرور ِ اهل جنت، خانومْ‌ هایده قرار می‌گیره که تا حالا کسی همچین مرتبه‌ی متعالی رو از آن خودش نکرده.


خیلی تلاش کردم که این خواب رو برای کسی تعریف نکنم, خیلی تلاش کردم که جایی ثبتش نکنم ولی نوشتن ِ همین جمله ای که شما الان خواندید و به فعل ِ مرکب ِ "ثبتش نکنم" ختم می‌شد نشان‌دهنده‌ی این مهم است که من وا داده‌ام، کما اینکه در یکی دو عرصه ی مهم دیگر ِ زندگی‌ام نیز وا داده‌ام و البته گفتن ندارد این حرف‌ها.

سقف انتظارات فعلی

کاش خانوم ِ مرضیه رحمة‌الله‌علیه اینجا بودن و ریز ریز "مینای ِ شکسته" رو زیر ِ لب زمزمه می‌کردن و یه درینک ِ سبکی هم بود ما نمه‌نمه زیر لب مزمزه می‌‌کردیم.
اگه فازش رو گرفتی همچین چیزی الان می‌طلبه این حال.
گلچهره ... گلچهره ... یه کم حق بده و نپرس که اون نغمه‌سرا چرا جدا شد ... یه طرفه به قاضی نرو.
اینکه شما حرفی رو می‌زنید و صادقانه هم میزنید و حتی خیلی خیلی صادقانه و بی‌ریا اون رو میگید، چیزی از قباحتش کم نمی‌کنه دوست ِ عزیز!
در واقع صادقانه بودن اون حرف و حس چیزی از ماهیت کثیفش کم نمی‌کنه!
میفهمی که چی میگم؟

خصوصن حوالی ِ پارک ِ عباس‌آباد

تهران .. غم از تو دور نیست ... تو خود ِ خود ِ غمی لعنتی.
تهران .. شب از تو دور نیست ... تو ریشه و فطرتت شبه.
البته من شب هات رو دوست دارم.
من هم با آقای حامدی موافقم که "تو را باید مثل ما رو قله‌ها نگاه کرد" ولی در این مورد که "با هرچی لب تو دنیاست تو رو باید صدا کرد" مواضعم مخالف ایشونه، تو رو نباید صدا کرد عزیز دلم، فقط باید دست و زد زیر چونه و همون بالای قله‌ها و به مثابه ماه نگات کرد.

گلچهره! گیرم که فهمیدی اون نغمه‌سرا چرا جدا شد، خوب الان چیزی عوض میشه برات؟ چیزی تغییر می‌کنه تو زندگیت؟
دل بده به زندگیت دختر ... دل بده.

سَد بات ترو

یه‌جایی می‌رسی که می‌بینی خیلی از دوستی‌ها تبدیل شدن به "آشنایی".
به نظرم "گلچهره" باید این نکته رو در نظر داشته باشه که خیلی هم مهم نیست که آن نغمه‌سرا چرا جدا شد، فی‌الواقع مهم نفس ِ عملی ِ که صورت گرفته، دیگه چرا و چگونه و قص‌علی‌هذاش حواشی ِ ماجراست.
واقعن چرا این همه سال مردم توقع داشتن که وقتی به اسب شاه میگن یابو بهش بر نخوره؟