چیزهای زیادی هست که دارم آرامآرام می نویسمشان. آرام آرام مینویسمشان و فکر میکنم که نوشتن برای ِ دل من هم خوب است.
عجالتن این را دارم گوش میکنم و به فنای ِ عظما میروم... آنهم نه متناوب که مداوم. بالاخص اونجاش که میگه: " نميخوام نبايد تو شعرم به تو جسارت کنم نبايد حس عشقو تعبير به اسارت کنم" ... گرچه اشتباه نکن! این یه پست عاشقانه نیست ... من عاشقانههام رو قبلن نوشتم، حالا باید یه فکری برای زخماییش بگیرم که کمکم دارن بو میگیرن.
با اینکه ربطی هم ندارد ولی راستش دوست ندارم یک روز بیاید که هوار بزنم ریدم به اون سری که یه زمانی تنها و یگانه خواسته و آرزوم سلامتیش بود و خوشیش.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر