ایام فراغ به درازا کشیدهست و اندوه هجران آبگینهی دلمان رو مکدر کرده که بیحضور شما هیچ کس و هیچ جا را بر نمیتابد این لیلای ِ آشفتهحال که جور مجنون میکشد و پیشه فرهاد تیشهزن در پیش گرفته.
زبان عاجز مانده از شرح حال ِ احوال ِ لیل و نهار ِ این خاطر پریشان که سکونش حضور خودتانست و بس!
سخن کوتاه ... بیایید!
زبان عاجز مانده از شرح حال ِ احوال ِ لیل و نهار ِ این خاطر پریشان که سکونش حضور خودتانست و بس!
سخن کوتاه ... بیایید!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر