عزم سفر شیراز داشتیمُ حالا راهی سفریم به اراده‌ی حق تعالا که سنگ صبورِ سوادیِ سوزناکِ سازِ ناکوکِ این دلِ پریشان‌ست و مرهمِ زخمِ نبودُ دوریِ شما که تکرار مکرارت‌ست گفتن از لطفِ حضورتان که این شیدایِ شوریده را جز این تکرار تسلی نمی‌دهد.
به توصیه اهل دل پیش از عزیمت به ولایت شعر و شراب تفالی به حضرت حافظ رزدیم از عجبم که باز فال‌مان در غزل :

دلم رمیده لولی​وشیست شورانگیز دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز

نشست
باز حواله داده شدیم به خودمان.


چشم سر به راه می‌دوزیمُ دیده‌یِ دل به فردا.



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر