نازک‌تر از آبگینه‌های بازار ِ صنیع‌الدوله دل ِ ماست که به تلنگری بندست و جراحتش می‌شود رّد ِ سرشک بر گونه‌مان.
سخن‌ گر کوتاه‌ست من‌بابِ بی‌حرفی و بی‌دردی نیست، علت، حکایت حرمت ِ عشق‌ست و کراهت گله و کنایه که در مرام‌مان نیست.


زبان در کشیده‌ی قفایتان هستیم.
دعاگوی ِ ایامتان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر