از کنج ِ غم خزیدن و از غم به غم نگاه کردن چه حاصل؟
غیر ِ اینکه که چند قرن شاعرا هی نشستن غم به اشک بافتن ُ در فراغ یار و عتاب روزگار ُ فلان ِ سرنوشت شعر گفتن و اخرش هم همه‌شون تو کف موندن ُ احتمالن تو کف هم مردن!؟؟
نه می‌خوام بدونم غیر ِ اینه؟؟
یه جائی دیگه باس دوزاریت بیافته که کرور کرور حرف یه نیم‌جو عمل نمیشه!
آره جان خواهر این طوریاس!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر