می‌گوید چه می‌کنی؟

می‌گویم:

زندگی میکنم
درد میکشم
می‌خندم
صبوری می‌کنم
زانو می‌زنم
می‌ایستم
فکر می‌کنم
اشک میریسم
درد می‌بافم
رویاهایم را مثل پنبه می‌زنم
ازشان بالشی می‌سازم برای آرمیدنی دوباره



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر