یاد ایام پیشین کرده بودیم امروز، از اوان بهار چشم به راه اردیبهشت می‌نشستیم به انتظار بوی نسترن‌ که هر خاطر مکدری را منور و شمیم بیدمشک که هر تلخ‌کامی را شکرکام می‌کند.
باهار بود ُ نسیم غروب‌های اردیبهشتی ِ تجریش که بوی دربند سوغات می‌اوردُ تحفه‌اش نوبرانه‌ی چاغاله بادام بود و توت طالقون.
امسال اما ....
امسال هیچ از اندرونی‌مان بیرون نرفتیم. تصدق قد و بالایتان، نوبت بهار ما هنوز نرسیده‌ست و صبح دولتمان هنوز ندمیدست که نسیم بهار بی حلاوت حضورتان، زمهریر ِ خزان‌ست و عطر نسترن‌ها و بیدمشک‌ها مزید بر درد فراغ.
ممکن اگر می‌بود ایستادن نفس، به حرمت عشق، الساعه نفس در سینه حبس می‌کردیم که ایام بی شما محبس ِ روحمان‌ست، قبول عذر کنید برای این حرمت‌شکنی.

روزگار فراغ می‌گذرانیم به امید ایام وصال
فی امان الله


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر